آرينآرين، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره

یک بابای خوب یک مامان دوست داشتنی

جشن تيرگان

تیرگان جشن تیرگان برابر با 13 تیر در گاهشماری ایرانی برگزار می شود. این جشن درگرامی داشت تیشتر (ستاره ی باران آور در فرهنگ ایرانی) است و بنا به سنت در روز تیر (روز سیزدهم) از ماه تیر انجام می‌پذیرد. در تواریخ سنتی تیرگان روز کمان‌کشیدن آرش کمانگیر و پرتاب تیر از فراز البرز است. همچنین جشن تیرگان به روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه، روز بزرگداشت مقام نویسندگان در ایران باستان بوده است. در باورهای مردم، درباره  جشن تیرگان دو روایت وجود دارد که روایت نخست همچنان که در بالا گفته شد مربوط به فرشته باران یا تیشتر می باشد و نبرد همیشگی میان نیکی و بدی است: در اوستا، تشتر یشت (تیر یشت)، تیشتر فرشته باران است که در ده روز اول...
15 تير 1394

ورودت رو به دنياي جديد تبريك مي گم بابا جون مقدمت گلباران

شب شنبه 1394/04/13 هجري شمسي مطابق با 17 رمضان 1436   (1436/09/17) و مطابق با 4 جولاي 2015  ( 2015/07/04)  و مقارن با جشن تیرگان در ساعت 23.39 به دنيا اومدي. آرين جان تولدت مبارك.    3 صبح من رفتم دوره آموزشي كهريزك   و از ساعت 8 صبح طبق هماهنگي هاي انجام شده بابا رضا رفت دنبل مامان مليحه و مامان مليحه و مامان مهين و بابا رضا و مامان مريم رفتن بيمارستان. به بدبختي مامان مليحه رو واسه اتاق ليبر پذيرش كردن و من كخ به دلم اومده بود شنبه شب به دنيا مي آيي ساعت2 رفتم حرم شاه عبدالعظيم و از اونجا رفتم ترمنال و دم اذان رسيدم سمنان . در راه همش حال مامان مليحه رو مي گرفتم و فهمديم از 6.30 به بعد دردش ...
15 تير 1394

دعوت به کارشدم

سلام بابایی خوبی آرین عزیزم من ازتاریخ 94/04/01 برای دوره آموزشی به اداره پزشکی قانونی برای مدت 3 ماه معرفی شدم. اینجا شرایط واقعاًخاص است. ازهمه چی سختتر اینست که احتمالا تو دراین هفته میآیی و من سمنان نیستم. پنج شنبه رفتم استاندارد باهمه همکارهای قبلیم خداحافظی  کردم. خاله ماهبیگم آبجی مادرجون رقیه فوت کرد و مادر جونم اومد سمنان مراسمش. تابعدگل من.....
6 تير 1394

خرید پلاک و زنجیر آرین

سلام آرین جان ---  خوبی بابایی -- خوش می گذره دیشب رفتیم طلا فروشی عباس طالبی واسه مامان ملیحت یک پلاک به اسم آرین با زنجیرش سفارش دادم - با مامان مهینت صحبت کردم گفت هزینش با من گل من آخ جووووووووووووون یک قدم واسه رسیدن به ادره جدیدم نزدیکتر شدم.......... همه چی خوبهههه - جز من که الان باید خوشحال باشم اما یکم ته دلم دلواپسم همیییییییییییییییییییییین دوست داشتنی هستی گل من
19 خرداد 1394

ديگه اذيت كردنت شروع شد آرين جان :)

سلام - آرين خوشگلم خوبي بابا؟ پريروز رفتم كولر دستي رو بارم بالا تو خونه تا خنك شيم - كولر از دستم سر خورد و افتاد زمين و زد شست انگشتم و داغون كرد بابا - رفتيم بيمارستان كوثر بخيه زديم - مامان مليحه جون نامردتم فقط مي خنديد و مي گفت چرا اينقدر ترسيدم - حالا نمي دونه ما مردها از اين چيزها نمي ترسيم - مگخ نه بابا ...... آرين جان تو ديروز زدي دهن ما رو  سرويس كردي - صبح ( واسه مامان مليحه زماني كه از خواب بلند ميشه (ساعت 9.30) يعني صبح) مامان مليحت از خواب بلند شد و گفت تو تكون نمي خوري  حالا نمي دونم خواب بودي يا مي خواستي ما رو اذيت كني - راه افتاديم رفتيم بيمارستان اميرالمومنين صداي قلبت رو شنيديم و اومديم تا عصر خونه مام...
15 خرداد 1394

ما ناراحتیم بابا جان

سلام آرین جان - امیدوارم خوب باشی بابا جان خبردار شدیم مادر دو تا از دانش آموزهای خوب مامانت که خیلی وقت بود با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می کرد فوت کرده  - حالا فاطمه و سکینه (دانش آموزهای مامان ملیحت) نه بابا دارن نه مامان - خیلی سخت بچه چهارم دبستان یتیم شه - مامانت با این وضع بارداریش دیروز تو مدرسه و دیشب تو خونه فقط گریه می کرد - می گفت بچه ها مث پروانه دورش می چرخیدن و از مامانشون می گفتن و هی میومدن مدرسه هی میرفتن سر قبر مامانش -- الان ملیحه خیلی ناراحت و البته من هم همینطور - خدا به بچه هاش صبر بده ...... خدایا با توایم برای توایم ما را در رنگ خدائیت حل کن یا علی بابایی
12 خرداد 1394

سلام به پسر گلم (آرین)

سلام بابایی تا حالا هر دوی ما یعنی باباب و مامانت روی اسم آرین توافق کردیم. اگه اتفاق خاصی نیفته اسم پسر خوشگلم آریم خواهد بود. مامان ملیحت حالش خوبه دیشب جیگر خوردیم جات خالی خیلی چسبید مامان مریمت خریده بود. دست گلش درد نکنه آخرین روزهای سال تحصیلی هست و مامان ملیحت هم تقریبا دیگه نباید بره مدرسه و تعطیلات تابستونی و پشت سرش مرخصی زایمانش شروع می شود. آخ جوووووووووووووووووووووووووون هنوز حکم استخدامیم را نزدن و من سرگردونم بابا اگر چه که کد استخدامی را گرفتم و دلم قرصه فعلا خداحافظ عزیزم بوس بوس ...
7 خرداد 1394

بدون عنوان

سلام بابایی جدیدا خیلی شیطون شدی و حرکتت زیاد شده بابا هنوز اسمتم معلوم نیست من میگم مهبد یا آرین اما مامانت میگه ایلیا کد استخدامیم واسه اداره جدید اومده :)  اما من هنوز واسه آموزش اول خدمت معرفی نشدم. :( اتاقت رو چیدیم و همه چی واست خریدیم و مامان بزرگت (مامان مریم) کلی خرجت کرده تا حالا ---- خونه 99 سالمون هم داره آماده میشه خیلی دوست دارم بابا بوووووووووس
30 ارديبهشت 1394

سلام بابا جون

سلام عزیز دلم خوب  تقریبا واسه اسمت به توافق رسیدیم که یا مهبد باشه و یا آرین ( اما احتمالا مهبد هست.) واسه همین به پسر خوشگل خودم میگم مهبد خوبی بابا؟ پریشب رفتیم دکتر سونوگرافی - برای اولین بار منم رفتم داخل و تو رو دیدم راستش یه حس قشنگیه هنوزم کارم تو  اداره جدیدم ردیف نشده و در پیچ و خم نامه های اداریه - راستش خیلی دیگه خسته شدم - بریدم - خیلی دوست دارم بابایی - بوسسسس تا بعد
31 فروردين 1394