ورودت رو به دنياي جديد تبريك مي گم بابا جون مقدمت گلباران
شب شنبه 1394/04/13 هجري شمسي مطابق با 17 رمضان 1436 (1436/09/17) و مطابق با 4 جولاي 2015 ( 2015/07/04) و مقارن با جشن تیرگان در ساعت 23.39 به دنيا اومدي. آرين جان تولدت مبارك.
3 صبح من رفتم دوره آموزشي كهريزك و از ساعت 8 صبح طبق هماهنگي هاي انجام شده بابا رضا رفت دنبل مامان مليحه و مامان مليحه و مامان مهين و بابا رضا و مامان مريم رفتن بيمارستان.
به بدبختي مامان مليحه رو واسه اتاق ليبر پذيرش كردن و من كخ به دلم اومده بود شنبه شب به دنيا مي آيي ساعت2 رفتم حرم شاه عبدالعظيم و از اونجا رفتم ترمنال و دم اذان رسيدم سمنان . در راه همش حال مامان مليحه رو مي گرفتم و فهمديم از 6.30 به بعد دردش داره زياد و زياد ميشه رسيدم سمنان دم اذان بود حدود ساعت 8.30 كه اونموقع دردش خيلي زاد شده بود و اول رفتم خونه يه نامه نوشتم گفتم به مامان مليحت بدم تا بفهمه سمنان پيششم تا شايد دردش رو بتونه تحمل كنه و رفتم بيمارستان يكم داد و بيداد كردم تا سزارين كنن يا اپيدورال بزنن كه درد كمتر شه كه نامردا اين كارها رو نميكردن و هر لحظه دردت بيشتر و بيشتر مي شد حال همه ما به شدت بد بود
تا 11.39 دقيقه كه خبر دادن به ديا اومدي از اون موقع تا 3 صبح نيومدي بيرون و تازه 3 صبح من تو و مامان مليحتو ديدم خيلي خوشحال بودم خيلييي از اينكه خدا تو رو به ما سالم و خوب داد ازش ممنونم
اما مامان مليحت خيلي درد داره جاي بخيه هاش اذيتش مي كنه......
ايشالله سريعتر همه چي خوب شه
توپولي و خوشگلي عكسهاتو گرفتم وقت كنم در وبلاگ يگذارم
ميگن شبيه مني - يعني من اينقدر خوشگل بودم؟ 
روز اول و دوم كه همش مي خوابي يعني حتي شير هم مي خواستي بخوري خواب بودي تو و من مثل خرس مي خوابيم
ديروز صدرا پسرخالت اومده بود ديدنت نميدوني چه مي كرد
مي گفت بيداچو ببينمت پاچو يعني بيدارشو ببينمت پاشو ميگفت مي خوايم بريم تو هم كه خوااااااب انگار نه انگار
اما عجيب حسودي مي كرد مامان مريم بهش گفت بگو دوست دارم يه دفعه اي دستشو برد سمت صورتتو گفت برووووو بروووووووووو اينقده باحال بود كه نگو حتما عكساش رو مي گذارم
الان هم برم آماده شم مامان مليحه تا 2 مرخص ميشه تا بعد........ بريم گوسفند بكشيم .........


ورودت رو به دنياي جديد تبريك مي گم بابا جون مقدمت گلباران
