آرينآرين، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 14 روز سن داره

یک بابای خوب یک مامان دوست داشتنی

خبرهای جدید واسه پسر گل خودم

سلام عزیز دلم سلام تاج سرم سلام گل من شرمنده اومدنم به اینجا یکم دیر و دوووور شد  اما پر از خبرم 1- با مامان ملیحت رفتیم پیش دکترو گفت پسری .....:)      خدائیش من که واسم فرقی نداشت اما همین که سالمی و پسری خدا رو شکر :)   اصلا کلا من خوش شانسم قبول داری بابا ....... 2- پرونده تایید من تو اداره جدید از قوه قضائیه به اداره مربوطه و از اونجا با هزاران کلنجار و بدبختی به استانداری ارسال شد. خدا رو شکر     ایشا .... اگر بودجش تامین بشه قرار بوده تو اسفند امسال بریم سر کار جدید اما چشم من آب نمی خوره    بازم هر چی خدا بخواهد. 3- حدود یک هفته است که همش خونه مام...
20 بهمن 1393

نفس بابا در هفته 11 بارداری

الان اندازه یک انجیر شدی و بدنت کاملا شکل گرفته ؛ حدود 3.8 سانتی متر طول و حدود هشت گرم وزن داری. پوستت هنوز شفافه - انقدر شفاف که میشه  اکثر رگهای خونی زیرش رو به وضوح دید. بعضی از استخوانهاتم در حال تشکیل شدنه و ریشه دندانهای کوچکت به تدریج در زیر لثه خشگلت ظاهر می شه. انگشتای دست و پاهات دیگه کاملا از یکدیگر جدا شده و به زودی میتونی  که مشتت را باز و بسته کنی نفس بابا. الان لگدهای آرامی می زنی و بدنت کش و قوس می آید؛ حرکات ریزت به قدری نرمه که بیشتر شبیه به رقص تو آب می مانه.اما چون هنوز خیلی کوچکی مامان ملیحت تنها بین هفته های شانزدهم تا بیستم  به بعد می تونه این حرکاتت را احساس کنه رقا...
24 آذر 1393

خبرهای خوب .... خدایا شکرت

عزیزم سلام 2 ماهگیت مبارک ................. اینقدر خبر زیاد تو این فاصله اتفاق داره می افته که یه جورایی داری میری تو حاشیه مامان ملیحه مرخصیش تموم شد و امروز رفته مدرسه همه معلم ها بهش تبریک گفتن و تازه یک معلم جدید هم اومده و الان تک پایه شده دیگه فقط پایه چهارم تدریس می کنه نتیجه گزینش هیئت عالی اومده و من قبول شدم احتمالا با چند تا پیگیری دیگه جور میشه که برم اداره جدید ... :) شنبه اولین روز کلاس فوق لیسانسم در رشته پدافند غیرعامل - آسیبهای شیمیایی است و یه جورایی دارم بال در می آورم...... خدا کنه تا تموم شدنش اداره منو زیاد اذیت نکنه تو هم هی  با اذیت کردن مامان جونت به همه ما بفهمون که هستی و حضور داری .............
4 آذر 1393

8 هفتگی پسر گلم....

سلام بابایی به مامان ملیحه دکتر 10 روز استعلاجی داده تا استراحت کنه و مدرسه نره - شبها مامان ملیحه خیلی پا درده و اسپاسم عضلانی شدید داره و خودش میگه مثل معتادها پاهام گزگز می کنه - الان تو حدوداً 8 هفته که در دل مامان جونت جا خوش کردی و اندازه یک لوبیای قرمز درشت شدی - همه چی این بیرون مرتبه و همه منتظرت هستند گلم - راستی مامان جونت گیر داده اگه پسر بود اسمت رو بگذاریم آرمین و اگه دختر بودی بهار و منم می گم اگه پسر بودی متین و اگه دختر بود نفس - حالا خدائیش خودت کدوم اسم رو ترجیح میدی؟    من می دونم که الان داری می گم چقدر بابا جونم خوش سلیقه است :) خیلی دوست دارم بابایییییییییییی
29 آبان 1393

بستری شدن مامان ملیحه در بیمارستان

دیشب رفتیم دکتر از ساعت 4 بعد از ظهر تا 10 شب معطل بودیم - انقدر که مریض زیاد بود - دکتر وقتی نتایج آزمایش ها رو دید گفت یکم فشار مامان ملیحه بالاست .  چون حالت تهوع زیادی داشت و همراه با خون بود گفت باید بستری بشه - همون شب رفتم بیمارستان امیر المومنین بستریش کردم و مامان مریم هم پیشش موند تا  صبحش - راستش از دیشب تا حالا مامانت رو ندیدم دلم واسش تنگ شده ...
22 آبان 1393

بگو چی صدات کنم .... تو که از گل بهتری

هنوز  نه به باره نه به داره اسمش عمو یادگاره............. عزیزم هنوز معلوم نیست پسری یا دختری ..... من و مامان جونت داریم در مورد اسمش صحبت می کنیم من هم رفتم همه اسمهای ثبت شده تو ثبت احوال را سرچ کردم و یک لیست دادم دست مامان ملیحه گفتم اسم بهتر از اینها باشه .... اما بین خودمون باشه نظر او هم قشنگه و اما اسمها من میگم اگه پسر بود : متین یا عارف یا عاصف یا حیدر یا سالار یا آیت یا او می گه اگه پسر بود : آرمین من میگم اگه دختر بود : نفس یا رز یا رژین یا یاس یا هلن او میگه اگه دختر بود :  غزل یا بهار هنوز که به توافق نرسیدیم راستی  نظر همه دوستانی که این وبلاگ را می بینند تا زما...
20 آبان 1393

هنوز نیومده همه درگیرتن شدید....

سلام اسم من بابا امین هست و تو الان پیش مامان ملیحه جا خوش کردی. مامان ملیحه معلم پایه سوم و چهارم در روستایی به اسم افتر هست و من کارمند اداره استاندارد..... نمی دونی چه حالیه وقتی به جای امین به خودم میگم بابا امین ..... همه منتظر اومدنتیم.... نشونه هاشو بگم.... من و مامان و بابام  داریم تا می تونیم به مامان ملیحه جونت می رسیم تا به تو و او بد نگذره .... کندر - گوشت - میوه - قرص های تقویتی - تخم کتان و و و و امروز 6 هفته و 2 روزت هست و حدوداً اندازه یک دانه کوچک عدس (با عرض تقریبی 4 تا 5 میلی متر) هستی. قلبت که مرحله تقسیم به حفره های چپ و راست را آغاز کرده و حدود 100 تا 130 بار در دقیقه (تقریبا دوبرا...
18 آبان 1393