ديگه اذيت كردنت شروع شد آرين جان :)
سلام - آرين خوشگلم
خوبي بابا؟
پريروز رفتم كولر دستي رو بارم بالا تو خونه تا خنك شيم - كولر از دستم سر خورد و افتاد زمين و زد شست انگشتم و داغون كرد بابا - رفتيم بيمارستان كوثر بخيه زديم - مامان مليحه جون نامردتم فقط مي خنديد و مي گفت چرا اينقدر ترسيدم - حالا نمي دونه ما مردها از اين چيزها نمي ترسيم - مگخ نه بابا ......
آرين جان تو ديروز زدي دهن ما رو سرويس كردي - صبح ( واسه مامان مليحه زماني كه از خواب بلند ميشه (ساعت 9.30) يعني صبح) مامان مليحت از خواب بلند شد و گفت تو تكون نمي خوري حالا نمي دونم خواب بودي يا مي خواستي ما رو اذيت كني - راه افتاديم رفتيم بيمارستان اميرالمومنين صداي قلبت رو شنيديم و اومديم تا عصر خونه مامان مريم بوديم اما بازم حركتت خيلي كم بود واسه همين عصر رفتيم بيمارستان امير و انجا مامان مليحت بستري شد الان حركتت بيشتر شده گل من - با مامان مليحت غريبگي نكن - قشنگ پاتو دراز كن و اونجا رو مثل خونه خودت بدون بازي كن و تا مي توني ورجه وورجه كن گلم - فكر كنم تا فردا مامان جونت بستريه عزيزم
خيلي دوست دارم بوووووووس


ديگه اذيت كردنت شروع شد آرين جان :) 
