آرينآرين، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 16 روز سن داره

یک بابای خوب یک مامان دوست داشتنی

ديگه اذيت كردنت شروع شد آرين جان :)

1394/3/15 12:45
182 بازدید
اشتراک گذاری

سلام - آرين خوشگلم

خوبي بابا؟

پريروز رفتم كولر دستي رو بارم بالا تو خونه تا خنك شيم - كولر از دستم سر خورد و افتاد زمين و زد شست انگشتم و داغون كرد بابا - رفتيم بيمارستان كوثر بخيه زديم - مامان مليحه جون نامردتم فقط مي خنديد و مي گفت چرا اينقدر ترسيدم - حالا نمي دونه ما مردها از اين چيزها نمي ترسيم - مگخ نه بابا ......

آرين جان تو ديروز زدي دهن ما رو  سرويس كردي - صبح ( واسه مامان مليحه زماني كه از خواب بلند ميشه (ساعت 9.30) يعني صبح) مامان مليحت از خواب بلند شد و گفت تو تكون نمي خوري  حالا نمي دونم خواب بودي يا مي خواستي ما رو اذيت كني - راه افتاديم رفتيم بيمارستان اميرالمومنين صداي قلبت رو شنيديم و اومديم تا عصر خونه مامان مريم بوديم اما بازم حركتت خيلي كم بود  واسه همين عصر رفتيم بيمارستان امير و انجا مامان مليحت بستري شد الان حركتت بيشتر شده گل من - با مامان مليحت غريبگي نكن - قشنگ پاتو دراز كن و اونجا رو مثل خونه خودت بدون بازي كن و تا مي توني ورجه وورجه كن گلم  - فكر كنم تا فردا مامان جونت بستريه عزيزم 

خيلي دوست دارم بوووووووس

پسندها (1)

نظرات (0)